هدیه های نوروزی

وقتي بابا شاه شده بود

هيچكس مثل بابا نميتوانست با من قايمموشك بازي كند.هر وقت قايم ميشد، بايد خيلي دنبالش ميگشتم تا پيدايش كنم

سیب های آقای معلم

آقای پیبادی معلم تاریخ بچه ها بود و تابستان ها، هر شنبه صرف برگزاری مسابقه بیسبال با مدرسه های دیگر می کرد

افسانه ای که از سرو به جای ماند

باز هم مسافر آسمان پس از سفری طوالنی از راه رسید و غبار نقرهایاش را تکاند. شب، شب زیبایی بود. مسافر در گوشهای از آسمان لمید. آنگاه در نور مهتاب دنیای شب را به تماشا گرفت.

هنر

نام اين پسر هنر است

راه دور و دراز خانه

این همه وقت کجا بودی؟ واقعا ً رفته بودی پاریس؟

مترسک عاشق

گوستاوو مترسک خنده رویی بود. او دوستان زیادی بینگوستاوو مترسک خنده
ها هم او را دوست حیوانات مزرعه داشت. 

روزی که مثل روزهای دیگر نبود

یک خانه بود کوچک و قشنگ.
کنار دیوار خانه،
یک باغچه بود