180,000 ریال
چلی میدانست امروز یکی از آن روزهایی است که صبح از خواب بیدار می شود و خودش را با لباس شنا جلوی پیشخوان فروشگاه پیدا می کند. خیلی خب. این فقط یک خواب عجیب است ولی ظاهرا نشانه اتفاقات جدیدی است که انتظار چلی را می کشند. مثلا دیدن یک عکس بامزه از خودش روی اینترنت… تازه او قرار است به دیدن داییزادههای دسته گل و عصا قورتدادهاش هم برود. چلی حسابی کفری است.
160,000 ریال
160,000 ریال
180,000 ریال
1,290,000 ریال
اکنون آنجلین مجبور است از چیزی آگاه شود. درست زمانی که فکر میکردم میتوانیم اجازه دهیم کمیتهی آگاهی دانشآموزان با وقار و متانت و در آرامش بمیرد، (مانند یک فیل پیر باشکوه) آنجلین مجبور است از چیزی باخبر شود. عالی شد. مدیونید فکرک نید آن چیز یک موضوع جالب مانند برق ناخن یا اینکه چرا باید کلاس ویژهای در زمینه برق ناخن تشکیل داد و چگونه آن را از روی گوش گربهات پاک کرد، است ( مامان اگر در حال خواندن این متن هستی بدان که من به چیزی اعتراف نکردهام. شاید کس دیگری آن قلب را در استینکر نقاشی کرده است.) آنجلین از مسالهای که معمولا بزرگسالان عاشق آن هستند آگاه شد.
90,000 ریال
90,000 ریال
من و ایزابلا یکی از آن روزهایی را تجربه کردیم که چهار ساعت وقت میگذاری تا درباره کاری که میخواهی انجام دهی تصمیم بگیری و بعد وقتی برای انجام آن نداری؛ به همین دلیل در حالتهایی که باعث میشود بیاستخوان به نظر برسی تلویزیون تماشا میکنی.
90,000 ریال
90,000 ریال
90,000 ریال
دفتر خاطرات خنگولم: ایزابلا و مادرش صبح روز بعد برای رفتن به مدرسه دنبالم آمدند. ظاهرا دو باشگاه خارج از برنامه وجود دارد که صبحها جلسه تشکیل میدهد و ایزابلا امروز صبح مجبورم کرد عضو هر دو شویم. واقعا به این فکر افتادهام که شاید دخالت دادن ایزابلا در این ماجرا ایدهی چندان خوبی نبود. دوست دارم آیندهی بی نقصی داشته باشم، ولی اگر آیندهی ایزابلا بینقصتر از من باشد، مجبور میشوم بخشی از آیندهام را صرف خراب کردن آیندهی او کنم. میدانم که گفتن این حرف جالب نیست، ولی من و ایزابلا دوستهای صمیمی هستیم و این کاری است که دوستهای صمیمی انجام میدهند.
120,000 ریال
120,000 ریال
دفتر خاطرات خنگولم،در واقع اين من بودم که بايد با مهرباني از خانم برانتفورد عذرخواهي مي کردم، ولي آنجلين که چنين جنايتي را مرتکب نشده بود، اعتبار عذرخواهي کردن را از آن خود کرده بود.آنجلين يک ويژگي دارد که واقعا لج آدم را درمي آورد. دکترها نام اين ويژگي يا در واقع بيماري را بيماري “مهرباني گرايي” يا “مهربانيت” گذاشته اند و ما مطمئنيم که درماني ندارد. مشکل اينجاست که وقتي دکترها تلاش مي کنند اين بيماري را درمان کنند، بيمارها براي نشان دادن سپاسگزاري بي پايانشان سبدهاي کوچک هديه براي دکترها مي برند و …بوم!… مهربان تر از هميشه مي شوند…واقعا تراژيک است.
120,000 ریال
120,000 ریال
وقتی بابا امروز صبح این مسئله را پیش کشید، به این نکته اشاره کردم که نمرات من در همه ی درسها غیر از ریاضی خوبه. بابا گفت: «باید توی همه ی درس ها موفق باشی.» من گفتم:«اصلا این روزا کی به ریاضی احتیاج داره؟» بابا گفت:«من. من حسابدارم. شغلم اینه. خرج خونه رو از همین راه درمیاریم.» من گفتم:«بابا، اگه قرار بود همه مثل تو ریاضیشون خوب باشه، دیگه مجبور نبودن تو رو استخدام کنن. قبول کن، هر چی آدمای دور و برت کمتر از ریاضی سردربیارن، وضع خونواده ی ما بهتره.» و دهن بابا مثل یه کتاب ریاضیات بزرگ و قدیمی بسته شد. با بیچارگی به مامان نگاه کرد. با خودم فکر کردم، جواب رو حال کردی، جناب ریاضیدان؟
120,000 ریال
120,000 ریال
980,000 ریال
لوک همراه برادر بزرگترش زاک در خانه درختی است، اما باید به دستشویی برود. وقتی برمیگردد، میبیند به برادر بزرگترش که در عمرش حتی یک کتاب مصور هم نخوانده و مسلما حقش نیست، فدرتهای ماورایی داده شده و به او گفته شده نه فقط یک جهان بلکه دو جهان را از خطر نابودی نجات دهد…
1,800,000 ریال
1,800,000 ریال
400,000 ریال